تبليغاتX
شهاب بصیری فرد
شهاب بصیری فرد
موسیقی
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم مرداد 1390 توسط شهاب |

سال های آغازین دهه ۱۹۹۰ میلادی را می توان سرآغاز تولید موسیقی با رایانه های شخصی به حساب آورد. پیشتر از این، موسیقی رایانه ای با دستگاه های غیرخانگی وجود داشت ولی در دسترس همگان نبود و تا حدی تخصصی می نمود. از آن پس به کمک انواع نرم افزارها، بسیاری از علاقه مندان موسیقی، این امکان را یافتند تا بدون ساز و ابزار و شمار زیادی از نوازندگان، تجربه های آهنگسازی خود را با کمترین هزینه، پشت رایانه شخصی شان صورت دهند. از نخستین نرم افزارهای آهنگسازی می توان به Encore اشاره کرد که از سال ۱۹۹۱ میلادی وارد بازار شد و تا ۱۹۹۵ چند نسخه اش به دست علاقه مندان رسید، ولی صاحبان این نرم افزار در میانه راه، آن را وانهادند و دیگر به روز نشد. Encore اگرچه در مقایسه با محصولات امروزی چیزی شبیه به اسباب بازی است، ولی در زمان خودش خیلی موفق بود. امکان اجرای چندین ملودی به صورت همزمان؛ همچنین داشتن حدود ۱۲۸ ساز غربی به صورت MIDI فرصت ارزشمندی بود تا آهنگسازان پیش از هر هزینه ای، کار خود را به صورت شنیداری محک بزنند.

رقابت تولیدکنندگان نرم افزار منجر به پیدایش ده ها نمونه مختلف شد که از آن میان فقط تعداد محدودی در بازار ایران به شهرت رسیدند. برای نمونه می توان به Cakewalk Pro Audio، Studio ۴، Finale و Sibelius اشاره کرد. وجه مشترک همه اینها نداشتن امکانی برای تولید صداهای کمتر از نیم پرده بود. یعنی ما نمی توانستیم بیات ترک، افشاری، سه گاه و مخالف سه گاه را در این نرم افزارها تجربه کنیم.

ورود نرم افزار Harmony Assistant به بازار موسیقی این نوید را به علاقه مندان موسیقی شرقی داد تا با کمک آن بتوانند فواصل کمتر از نیم پرده را نیز تولید کنند. این محصول که بر اساس ساختار فواصل موسیقی کلاسیک عثمانی (ترکیه) و عربی طراحی شده بود، در عمل اگرچه نسبت به سایر محصولات مشابه برای تولید موسیقی ایرانی مفید بود، ولی از آنجا که نوع فواصل با نسبت های ایرانی فاصله محسوسی داشت، به نوعی با گوش ما بیگانگی می کرد و نکته مهم اینکه از نظر سونوریته ساز، همچنان همان صدای سازهای غربی را در خود داشت و فقط یک ماندولین به آن اضافه شده بود.

خیلی ازعلاقه مندان و موسیقدانان حرفه ای همواره این پرسش را از یکدیگر می پرسیدند که آیا نرم افزاری، ویژه موسیقی ایرانی تولید شده است؟ و هر بار این پرسش بی پاسخ می ماند. اینک پس از سال ها انتظار و در عین آنکه تقریبا کسی از اهل موسیقی ایرانی انتظار نداشت، شرکت تحقیقاتی صوت آذین با سال ها پیشینه تولید محصولات موسیقایی توانست نخستین نرم افزار آهنگسازی موسیقی ایرانی را با دو منوی (Menu) فارسی و انگلیسی به بازار موسیقی ایران و جهان عرضه کند.

محصول جدید صوت آذین با نام اختصاصی آهنگساز فارابی (Farabi Composer) در حال حاضر این قابلیت را دارد که صدای تار و کمانچه شبیه سازی شده را باکیفیتی نزدیک به صدای واقعی این دو ساز به گوش مخاطب مشکل پسند ایرانی برساند. همه مضراب ها و آرشه های ممکن در این دو ساز نمونه برداری شده اند و آهنگساز باتجربه می تواند در جمله بندی های خود از آرتیکولاسیون های مختلف بهره بگیرد. برای مثال ۱۰ آرتیکولاسیون تار به این ترتیب اند: مضراب راست، چپ، ریز، ویبره، انگشت گذاری بی مضراب، استاکاتوی راست، استاکاتوی چپ، دراب، سیم کندن و مضراب شلال. همچنین برای کمانچه ۱۲ آرتیکولاسیون آرشه ساده راست، آرشه ساده چپ، آرشه اکسپرشن (expression) راست، آرشه اکسپرشن چپ، آرشه مارکاتوی راست، آرشه مارکاتوی چپ، استاکاتوی راست، استاکاتوی چپ، ترمولو، پیتزیکاتو، آرشه پد و آرشه دراب وجود دارد.

نقش نوازنده چه می شود؟ همواره این بحث میان سنت گرایان و تکنیک مداران وجود داشته است که آیا ماشین جای نوازنده را خواهد گرفت یا نه و بسیار صحبت های موافق و مخالف در پی آن گفته اند و شنیده اند. شاید از این نظر، نرم افزار آهنگسازی فارابی نیز گرفتار همین گفتمان ها باشد، ولی واقعیت همانند خورشید، روشن تر از هر صحبتی است. کاری که یک نوازنده می کند به هیچ شکلی در ماشین تکرار نخواهد شد و کاری که ماشین می کند نیز ارزش خود را دارد و اساسا قابل مقایسه با کار آدمیزاد نیست. بر این اساس، نرم افزار آهنگساز فارابی نه رقیب نوازنده ایرانی که در واقع عصای دست آهنگساز ایرانی است تا فارغ از هزینه ها و فرصت های کم زندگی ماشینی، در خلوت خویش به جرح و تعدیل آثارش بپردازد. این نرم افزار اگرچه قابلیت اجرای تک نوازی سازهای ایرانی را دارد، ولی هدف اولیه در آن، تولید موسیقی ارکستری با طعم و رنگ سازهای ایرانی و غربی بوده است

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط شهاب |

 

 5 تا 8 مرداد؛ ناظری و علیزاده با گروه دوستی در تالار میلاد
شهرام ناظری، حسین علیزاده، اردشیر کامکار، سعید فرج‌پوری و پژمان حدادی در نشست مطبوعاتی کنسرت گروه دوستی حضور یافتند تا اعلام کنند، در روزهای 5 تا 8 مرداد قرار است تالار میلاد را به صحنه تکرار برخی از خاطره‌انگیزترین اجراهای موسیقی سه دهه اخیر تبدیل کنند

به گزارش همشهری آنلاین در این نشست مطبوعاتی که در خانه هنرمندان و با اجرای خوب و چیره‌دستانه علیرضا پورامید همراه بود،شهرام ناظری  که همه‌گاه جسارت و نوجویی از خصیصه‌های کار اوست به فضای نه چندان غیردوستانه در موسیقی ایران اشاره کرد و گفت: هراندازه که جهان را خشم گرفته باشد و هر اندازه که صلح نتواند حرف خود را با آرامش بیان کند، ما هنرمندان باید دل انسان هایی که مورد خشم قرار گرفته اند را به هم وصل کنیم و اگر غیر از این باشد هنری که ارائه می دهیم بر دل آگاه انسان نخواهد نشست.

ناظری انتقاد و انتظار مردم از هنرمندان نامی در اجراهای مشترک را از جمله نکات موکد چند سال اخیر دانست و گفت:
انتقادهای بسیاری درباره عدم برگزاری کنسرت‌های مشترک توسط بزرگان موسیقی مطرح بوده است ولی به دلایل بسیار این اتفاق نیافتاد اما ما هنرمندانی که اغلب یادگار دوران چاووش هستیم در گروه دیگری با عنوان " دوستی" کنار هم قرار گرفته‌ایم تا بتوانیم این خلاء ایجاد شده را به نحوی پر کنیم و در کنار هنرمندان برجسته ای که فعالیت‌های بسیاری در عرصه موسیقی ایرانی انجام داده و خوشبختانه از عمرهنری آنها نیز باقی مانده است گوشه ای از موسیقی ایرانی را به نمایش بگذاریم.

ناظری که خاطره آلبوم شورانگیز را در سال‌های پایانی دهه 60 با حسین علیزاده در کارنامه کاری خود دارد،‌با اشاره به این نکته که ایده اولیه شکل‌گیری چنین گروهی را من و آقای علیزاده آغاز کردیم گفت: در یک سال گذشته با توجه به بحث و گفتگوهایی که با هم داشتیم به این نتیجه رسیدیم که بهترین اقدام این است که گروه موسیقی دوستی را با حضور دیگر نوازندگان قدیمی تشکیل دهیم و از سوی دیگر با رویی گشاده از حضور سایر هنرمندان در این گروه استقبال می کنیم درواقع این گروه الگو و سرمشقی است برای هنرمندانی که از یادبرده اند دوستی و حسن نیت عاشقانه در هنر موسیقی را . از این رو هم خود ما و هم جوانان در این عرصه باید به درک درستی از این همدلی ها برسیم.

حسین علیزاده که اخیرا با ناظری و برخی از اعضای گروه دوستی تور کنسرتی را در چند شهر اروپا روی صحنه برده بودند، به نیاز هنرمند برای با هم بودن اشاره کرد و گفت : تشکیل این گروه موسیقی و اصولا گردهمآیی اینچنینی هنرمندان یک ضرورت اجتماعی است هم برای مردم و هم یک نیاز برای شخص ما است چراکه درسایه این دوستی است که می توانیم به انرژی مثبت درانجام فعالیت های خود دست یابیم ؛ البته ناگفته نماند که از آخرین کنسرت که مجموع گروه چاووش با یکدیگر برگزار کردند بدون هیچ اختلافی هریک از هنرمندان این گروه از هم جدا شدند و راه خودشان را رفتند و در آینده هم شاهد بودیم که هریک از آنها به چهره های برجسته ای در حوزه موسیقی ایران تبدیل شدند.

 وی در ادامه افزود : حالا پس از گذشت سالها بار دیگر کنار هم جمع شدیم تا بار دیگر همبستگی بین هنرمندان را احیا کنیم و این یک نیاز دو طرفه از سوی مردم و خود هنرمندان است چراکه جامعه از این همه اختلاف و افتراق خسته شده است ؛ البته بخشی از این افتراق به خودما نیز بر می گردد و نمی توان همه مسائل و مشکلات را به گردن دولت و مسئولان انداخت اما نمی توان از این نکته غافل ماند که گاهی شرایط نامناسب ممکن است که فضایی را ایجاد کند که به دلایل مختلف از یکدیگر فارغ شویم؛ و حالا قصد داریم در گروه دوستی با توجه به اینکه هریک از ما به انجام فعالیت های شخصی خود مشغولیم سالی یک بار کنار هم جمع شویم و کنسرتی را برگزار کنیم.

آهنگساز و سرپرست گروه دوستی با اشاره به آثاری که در این کنسرت اجرا می شود گفت : با شناختی که از شهرام ناظری دارم می‌دانم که شیوه خاص خودش را در آواز ارائه می دهد؛ اگرچه معمول است که در موسیقی ایرانی از شعر کلاسیک استفاده شود اما برروی شعر معاصر کمتر کار شده است به همین دلیل درنظر داریم که آثاری را بر اشعار شاعران معاصر در حال و هوای موسیقی ایرانی اجرا کنیم در واقع از ماهیت کلی موسیقی سنتی دور می شویم اما حس این نوع موسیقی را در اجرا حفظ می کنیم.

علیزاده بخش دیگر از برنامه گروه دوستی را بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی دانست و گفت: بخش دیگری از این برنامه به بداهه نوازی اختصاص دارد به این ترتیب که یکی از اشعار نو را بر روی ملودی هایی که اجرا می شود در همان لحظه به صورت بداهه اجرا می کنیم از همین رو هر شب یک شعری از یکی از شاعران معاصر خواهیم را اجرا می کنیم؛ البته ناگفته نماند که بخش کوتاهی از این کنسرت به اجرای قطعات خاطره انگیز اختصاص دارد ؛ برخی از نوازندگان این گروه و همچنین خود آقای ناظری از هنرمندان کرد هستند به همین دلیل بخش کوچکی از این اجرا را به قطعات کردی نیز اختصاص می دهیم.

علیزداه در پاسخ به این سئوال که آیا اجرای قطعات خاطره انگیز برای جوانان اهمیت دارد گفت : هر جامعه ای یک گذشته ای دارد و هراندازه که این گذشته به درستی به آینده وصل شود این جامعه هویت و پشتوانه ماهوی بیشتری خواهد داشت، ارزشهایی که در یک هنر خلاق به وجود می آید عمر تداوم آن با هنرمند است اما ارگان هایی مانند رادیو و تلویزیون با توجه به نگاه خود در طول تمام این سالها دخل و تصرف هایی چون حذف و اضافه آثار را انجام داده اند و بسیاری از آثار از آنچه در ابتدا وجود داشته فاصله گرفته اند و حالا پس از گذشت 30 سال اثری باقی نماند که برای فردی که اکنون سی سال اش است خاطره ای باقی مانده باشد ؛ ضمن اینکه هنر موسیقی در تمام این سالها گرفتار بایدها و نباید های فراوان بوده است و زمانی این هنر دچار ممیزی می شد هنرمندان به دنبال چاره اندیشی بودند و راهی را پیدا می کردند که بتوانند حرف خود را هنرشان بیان کنند از همین رو دست به تجربه های مختلف می زدند که در سایه این تجربه بسیاری از خاطرات هم حذف شد به همین دلیل است که در حال حاضر اثری که خاطره انگیز باشد از رادیو و تلویزیون نمی بینیم.

در ادامه این نشست سعید فرجپوری که اخیرا با گروه دستان کنسرت داده بودو از جمله نوازندگان گروه چاووش و عارف به شمار می‌رفت،با اشاره به حس نوستالژیک در کنار یاران قدیم قرار گرفتن، گفت : به یاد دارم آخرین کنسرتی که با ترکیب اصلی گروه چاووش و البته در قالب گروه عارف برگزار کردیم سال 67 بود که آن کنسرت هم به آهنگسازی حسین علیزاده و آواز شهرام ناظری در تالار وحدت برگزار شد تا اینکه پس از گذشت سالیان سال فرصتی دست داد تا بار دیگر در کنارهم جمع شویم با توجه به این تصمیم از دو هفته پیش قرار شد که در ترکیب این گروه قرار گیرم ، این حضور دوباره برای خود ما هم خاطره انگیز است و سعی می کنیم آثاری که در خاطره ها نقش بسته را نیز به روی صحنه ببریم.

اردشیر کامکار دیگر کمانچه‌نوازی که به همراه فرج‌پوری و جهانگیری(نی) بار سازهای غیرمضرابی گروه دوستی را بر دوش دارند، در تکمیل صحبت های فرجپوری گفت : احساس خوشایندی برای من هست که پس از گذشت سالها باردیگر گردهم جمع شده ایم و گمان می کنم هنرمندان در عرصه موسیقی به این خردجمعی و اتحاد رسیده اند که باید گروهی فعالیت کنند چراکه کارایی انجام یک کار خوب جمعی بیش از فعالیت های انفرادی است و یکی از دلایل موفقیت چاووش هم گردهم آمدن جمع هنرمندان و ارائه آثار خوب بود و امیدوارم این جمع درآینده الگویی برای جوانان فعال در این عرصه باشد .

شوالیه آواز موسیقی ایران پس از صحبت های کامکار این نکته را متذکر شد که هیچ ممنوعیتی برای حضور هنرمندان مختلف در این گروه وجود ندارد و مطمئن هستم یک هنرمندی مانند شجریان از این گردهم آیی خوشحال می شود.

علیزاده در پایان صحبتهای خود افزود استاد شجریان، لطفی و کسانی عمر خود را در جهت اعتلای موسیقی ایران گذاشته اند از سرمایه های این آب و خاک هستند و تجربه های ارزنده ای در این حوزه دارند که می توانند به جامعه منتقل کنند ولی متاسفانه شرایط هنرمندان موسیقی در ایران به این شکل است که همواره مدافع این هنر بوده ایم این درحالی است که در هیچ جای دنیا به این شکل نیست و یک هنرمند به معنای واقعی هنرمند است اما در اینجا همه موارد به هنرمند سپرده می شود و تاسف بار تر اینکه درحال حاضر همه سفارش ها را به دوش هنرمند می اندازند و هنرمند هم به هر دلیلی در ظاهر و بدون داشتن اعتقاد به کاری که انجام می دهد به شکل فرمایشی امور است.

پژمان حدادی نوازنده تنبک این گروه موسیقی هم در پایان این نشست به ریتم در کنسرت دوستی اشاره کرد و گفت : جایگاه ریتم در موسیقی ایرانی حضور پررنگ تری نسبت به گذشته داشته است و این امر جز با زحمان اساتید ایم فن که راه گشا بودند میسر نبوده است اما آنچه مسلم است توجه به این مطلب است که دیدگاه موسیقایی هنرمندی چون علیزاده نسبت به مقوله ریتم دیدگاهی نو است و در این اثر هم ریتم جایگاه ویژه خود را دارد.

 به گزارش همشهری آنلاین کنسرت گروه موسیقی دوستی در تاریخ 5 ، 6 ، 7 و 8 مردادماه ساعت 21 در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران برگزار می‌شود و نحوه فروش بلیت این کنسرت هم به زودی از طریق رسانه‌های گروهی اعلام خواهد شد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط شهاب |

 



چند گونه ویولنسل الکتریک

 

ویولنسل الکتریک، نوعی ویولنسل است که تولید صدای آن بر پایه تقویت الکتریکی اصوات (و نه رزنانس آکوستیکی) می باشد. ساختار بیشتر ویولنسل های الکتریک همچون انواع آکوستیک آن همچنان میله تکیه گاه و تکیه گاه زانو را شامل می شود، اما برخی نیز به روش های دیگر نگه داشته می شوند؛ برای نمونه برخی دارای سه پایه ای به عنوان تکیه گاه هستند و یا دارای بند نگهدارنده هستند که نوازندگی هنگام حرکت را میسر می کند.
بیشتر ویولنسل های الکتریک با پیک آپ های Piezo که روی خرک سوار می شوند راه اندازی می گردد. بسیاری هم دارای پری آمپلی فایر های آنبورد هستند که امکان کنترل موضعی صدا را به نوازنده می دهد.

از یک تا هشت قطعه piezo ممکن است روی این سازها نصب شود. ویولنسل الکتریک چندین برتری نسبت به نوع آکوستیک آن دارد. یکی از این برتری ها گنجایش بالای آن برای ایجاد افکت های صدا، همچون distortion، wash، chorus است که گوناگونی فراوانی در صدادهی و امکان همراهی با گیتار الکتریک، گیتار بیس و ویولن الکتریک را فراهم می سازد. و نیز در نمونه های پنج سیم و شش سیم (در ویولنسل آکوستیک این امکان وجود ندارد) صدادهی در محدوده صوتی گسترده تری میسر است

پیک آپ ویولنسل و ساختار آن

 

نواختن یک ویولنسل الکتریک در پوزیسیون های پایین دسته به دلیل نداشتن بدنه رزوناتور بسیار آسانتر از نواختن ویولنسل آکوستیک است و سرانجام اینکه، روبرو شده با مشکل فیدبک در آمپلی فای کردن صدای ویولنسل الکتریک نسبت به همین مشکل در نوع آکوستیک بسیار کمتر است.

ویولنسل الکتریک هنوز نتوانسته در فراگیری، جایگاهی همچون گیتار الکتریک بدست آورد و یا در شیوع کاربری خود به اندازه ویولن الکتریک کامیاب نبوده، هرچند گروهای راکی همچون آپوکالیپتیکا و راسپوتینا به محبوبت این ساز کمک کرده اند. همچون ویولن الکتریک، ویولنسل الکتریک نیز نتوانست جایگاه شایسته ای در موسیقی کلاسیک (که ویولنسل آکوستیک عضو شناخته شده ای در آن به شمار می آید) بدست آورد.

 

موسیقی ایرانیان- کامیار صلواتی: وقتی که پریشب -22 تیر ماه- برای حضور یافتن در کنسرت “یار نادیار” استاد علی اکبر مرادی و فرزندش به تالار شهید بهشتی کرمانشاه رفته بودم و از میان صدای گریه‌ی بچه‌های قدونیم‌قد، خش‌خش پاکت چیپس و زیر نور شدید سالن در جایگاه شنوندگان تلاش می‌کردم چیزکی از صدای ساز علی اکبر مرادی دستگیرم شود، دلم به حال خودم و تمامی آن چند صد نفر حاضر در سالن سوخت؛ در همین حال و هوا بود که تصمیم گرفتم یادداشتی بنویسم برای آگاهی آنهایی که از این شرایط رنج آور خبر ندارند.

کمتر کسی‌ست که از وضعیت کلی موسیقی کشور و جریان آن رضایت داشته باشد؛ و این نارضایی در حوزه کنسرت و نحوه‌ی برگزاری آن با بیشترین شدت نمود پیدا می‌کند. شرایط به گونه‌ای بدل شده که برای بسیاری از علاقه مندان و تشنگان هنر موسیقی، لذت بردن از موسیقی زنده با خرج کردن پولی کمتر از بیست هزار تومان به رویایی دور از دسترس می ماند که کنسرت رفتن تبدیل به فعالیتی اشرافی(و به عبارت بهتر تفریحی بورژوایی) شده‌ است.

در این نوشتار، قصد بر آن نیست که از بدیهیاتی سخن رانده شود که یادآوری و تذکرشان تنها آب در هاون کوبیدنیست که در این قحط دلسوز و مسئول (به معنای واقعی آن) تنها مایه‌ی پریشانی اعصاب است؛ بلکه قصد بر آن است تا از معضلی گفته شود که در هیاهوی مشکلات آدم های “پر اهمیت تر” از لحاظ جغرافیایی(!) گم و گور شده است. و تراژدی واقعی از آنجا رخ می نمایاند که بدانیم حتی این شرایط کج‌دار و مریز ذکر شده هم واقعیت جاری موسیقی کشور نیست .

در سالنی که -طبق معمول- استانداردهای حداقلی آکوستیکی در آن رعایت نشده بود، دلمان به چند بلندگویی خوش بود که در چند جای سالن حضور داشت. اما افسوس که همین اندک دلخوشی نیز جای خود را به یأس داد وقتی که مشخص شد تنها منابعی که صدا از آن‌ها پخش می شود دو آمپلی فایر دوتایی هستند که در دو طرف سن تعبیه شده اند! اتفاقی که باعث می شد باور حضور در یک کنسرت به طور “زنده” برای گوش سخت‌تر و سخت‌تر شود؛ آن هم در سالنی که با دور شدن از سن صدایی که به گوش می رسید کمتر و محوتر می شد (با وجود شماره‌دار نبودن بلیط‌ها و قیمت یکسان تمام آنها).

علاوه بر این مساله، نورپردازی افتضاح سالن که به موجب آن سن و جایگاه تماشاگران دارای نور تقریبا یکسانی بودند، همان نیم‌چه تمرکزی را هم که برای شنونده می ماند را می گرفت: تک تک حرکات مخاطبان حاضر در سالن (که طبیعتا آنها به دیده نزدیکترند تا سن) به چشم می آمد؛ از بادزدن‌های حضار به علت تهویه ناکافی سالن تا حرکت‌ها و رفت و آمدها. تنها راهی که برای تمرکز روی “موسیقی” -که گویی آخرین چیزی بود که در این برنامه اهمیت داشت- باقی می‌ماند بستن چشمان و تنها گوش سپردن به آوای سازی بود که از آمپلی فایری در دوردست ها می آمد! که آن هم در میان همهمه، حرف زدن بلند بعضی شنوندگان و رفت و آمد و صحبت‌های راهنماها تبدیل به تجربه ای عذاب آور شد.

یکی دیگر از شگفتی‌های این کنسرت که کمابیش در تمام کنسرت‌های انگشت شمار چند سال اخیر این شهر تکرار شده عدم تطابق تعداد بلیت‌های فروخته شده با ظرفیت سالن بود. این مساله باعث شد که در ساعت نه شب (که طبق برنامه باید کنسرت شروع می‌شد) مسئولان برگزاری کنسرت تازه به تکاپوی پیدا کردن صندلی‌های پلاستیکی و چپاندن آنها در فضاهای خالی سالن بیفتند. دردناک اینجاست که این مشکل نه برای 4 – 5 بلیت، بلکه برای حداقل 25 – 30 نفر پیش آمد که تنها این نتیجه را در ذهن تثبیت می کرد که این اتفاق نه از سر اشتباه بلکه آگاهانه و برای دست یافتن به اندکی پول بیشتر رخ داده است.

طنز تلخ قضیه آنجا بود که در مدت آنتراکت اعلام شده -به رسم صفهای شیر کوپنی و قبایل بدوی- هیچ کس جرات نداشت از روی صندلی خودش بلند شود تا مبادا همان جایی هم که به خیال خودش با زرنگی(!) به دست آورده بود از دست بدهد.

ای کاش اگر منفعت مادی تا این حد برای برگزارکنندگان کنسرت اهمیت داشت، این تمایل را به شیوه‌ای کم‌توهین‌آمیزتری بصورت غیرآشکار بروز می دادند (مثلا می‌توانستند قیمت بلیت‌ها را دو هزار تومان بیشتر کنند).

فارغ از این موضوعات صحبت‌های استاد مرادی در ابتدای بخش دوم کنسرت هم در نوع خودش به یاد ماندنی بود. علی اکبر مرادی -که به گواه بروشور کنسرت از طرف مجله سانگ لاینز به عنوان یکی از پنجاه نوازنده برتر دنیا معرفی شده- مجبور شده بود از روی تکه کاغذی اسم چند کارخانه‌ی ساختمانی و اسپانسر برنامه را به ردیف پشت سر هم بخواند و از آن ها برای “خریدن بخشی از بلیت کنسرت” تشکر کند و شخصا به خانواده‌های هنردوست تذکر دهد که کنسرتی این چنینی جای بچه‌های خردسال نیست!

در این رابطه ممکن است چند سوال پیش بیاید: آیا واقعا کنسرتی در این سطح و با اینگونه موسیقی اجرا شده جای حاتم‌بخشی فلان کارخانه به کارمندانش است؟ نتیجه‌ی چنین مساله‌ای هم مشخص است: افرادی که به صرف “کنسرت بودن” و “مجانی” بودن این برنامه وارد سالن می شوند و حوصله شنیدن دو ساعت و نیم تک‌نوازی تنبور را ندارند، به ناچار به صحبت کردن و رفت و آمد و چیپس‌خوردن وسط برنامه روی می‌آورند و کاملا محق‌اند اگر تفاوت چنین برنامه‌ای را با سیرک و یا شهربازی درک نکنند‌.

اما گذشته از این موارد، باید اعتراف کرد که بخش عمده‌ی مشکلات به خود مخاطبان چنین کنسرت‌هایی باز می‌گردد؛ اما این مساله به این معنا نیست که این قشر مقصر اصلی است.

مشکل از آنجا ریشه می‌گیرد که مخاطبان چنین کنسرتهایی در شهرهای غیر از تهران (قصد ایجاد فاصله با استفاده از واژه مرسوم و تحقیر آمیز “شهرستان” را ندارم) نه حق خود را می دانند و نه می دانند که برای چه چیزی به چنین برنامه‌ای می آیند. شاید اگر در کنار کنسرت علی اکبر مرادی، یک کنسرت موسیقی پاپ هم برگزار می شد، آنهایی که چیپس و پفک به دست و بچه به بغل در آن دو ساعت انتظار تفریحی سطحی و سبک را داشتند، می‌توانستند نیازهای خود را برطرف کنند. شاید اگر در سال به جای یک کنسرت این چنینی (البته در مورد شهری مانند کرمانشاه این اتفاق هر چند سال یک بار است!) چند کنسرت برگزار می‌شد و احساس “رقابت” بیشتری برای برگزارکنندگان به وجود می‌آمد، آنها مجبور می‌شدند به جای استفاده از صندلی های پلاستیکی و سالنی غیر استاندارد، کمی به خودشان بیایند، از طرف دیگر به این ترتیب فرهنگ کنسرت رفتن و فرهنگ شنیداری مردم دیاری که به گواه گزنفون “مهد موسیقی دنیاست” هم بالاتر می رفت.

شاید در این ماجراها، کمترین تقصیر را خود علی اکبر مرادی و علی اکبر مرادی‌ها برگردن داشته باشند. این نوازنده‌ی بزرگ و قابل احترام در تالار محقر شهید بهشتی همان‌هایی را اجرا می کند که در سالن والت دیزنی ِ فرانک گری. اما از  چنین هنرمندانی انتظار می‌رود که کمی بیشتر به فکر کیفیت اجرایی برنامه‌های خودشان باشند.

البته نباید ناشکر بود؛ باید دست برگزارکنندگان را بوسید که بعضی شارلاتان گری‌هایی که با سواستفاده از ناآگاهی مردم قبل‌تر انجام شده بود را تکرار نکردند. دوستداران موسیقی در کرمانشاه از یاد نبرده اند که آخرین چهره‌های نسبتا شناخته شده‌ای که توانستند در این شهر موسیقی اجرا کنند، سینا سرلک و هادی منتظری بودند که در بهار 87 آمدند و با گروهی به مینیمال‌ترین(!) شکل ممکن (آواز، یک کمانچه و یک تنبک)، رپرتوار “غوغای عشقبازان” محمدرضا شجریان و گروه آوا را بی‌کم‌وکاست (حتی در ساز و آوازها!) و با کیفیتی نازل به خورد شنوندگان دادند.

نباید فراموش کرد که شرایطی که ذکرش آمد، تنها مختص به یک شهر خاص نیست بلکه تا آنجایی که به نظر می رسد در تمامی شهرهای غیر از تهران وضعیت همین است (البته اگر قرار باشد کنسرتی در شهرستان مورد نظر برگزار شود!). در حقیقت آنچه بازگو شد، تنها مشتی بود نمونه‌ی خرواری که البته چندان هم خروار نیست!

بدیهی‌ست که نگارنده ی این سطور بیشتر مایل بود در این نوشتار از اجرای بی‌نقص علی اکبر مرادی قلم براند و از “موسیقی” بگوید، اما دریغ که عوامل حاشیه‌ای و آزاردهنده کوچکترین رمقی برای پرداختن به آن چه که باید باقی نمی‌گذارد.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط شهاب |
این اسم به دنبال دو اسم Irish harp (چنگ ایرلندی) و folk harp (چنگ محلی ) می آید.البته Irish harp اسم زیاد مناسبی نیست .از نقطه نظر تخصصی Irish harp چنگی است که در ایرلند ساخته می شود.
 
چنگ Celtic همانند موسیقی Celtic یادآور جزایر زیبا و سرسبز می باشد.اگرچه فرهنگ و موسیقی Celtic بسیار گسترده تر می باشد. Celtic واژه بسیار گسترده ایست که به شماری از فرهنگ ها اشاره دارد که فقط در یک چیز مشترک هستند: زبان. Celt به فردی گفته میشود که به یکی از زبان های Celtic صحبت کند. این زبانها تحت عنوان چند خانواده شناخته میشوند. اعضای یکی از این خانواده ها Breton ,Cornish, Welsh و اعضای خانواده دیگر Scot, Manx ,Irishمی باشد. هر دو خانواده ی Irish و Scot به نام Gaelic شناخته می شوند ولی Irish را بیشتر با نام Irish Gaelic می شناسند. بعضی از ایرلندی ها ترجیح میدهند زبانشان فقط Gaelic خوانده شود از انجا که واژه در هر زبانی متفاوت از زبان دیگر نوشته و تلفظ میشود) . زمانی مردم Celt در تمام اروپا ( حتی در مکانهای بسیار دور ) زندگی می کردند . امروزه , موسیقی و دیگر جنبه های فرهنگ Celticو Cornwall ,Brittany ,Canada, Wales, England ,Scotland ,France نه تنها در ایرلند بلکه در Celtic مدرن باقی مانده و رشد و توسعه پیدا کردند.
Lever harp از انجایی که از مکانیسم تغییر کلیدها استفاده می کند و دارای اهرمهایی می باشد که به چنگ متصل هستند به این نام خطاب می شود. این اهرم ها به سیم ها برخورد می کنند تا آنها را کوتاهتر و در نتیجه نیم پرده زیرتر کنند. هر گاه صحبت از چنگ می شود , تصویر یک چنگ بزرگ کلاسیک پدالی که روی صحنه ارکستر دیده می شود در ذهن مردم نقش میبندد. در چنگ های کلاسیک یا پدالی به منظور تغییر کلیدها ,به جای اهرم ها از پدالها استفاده میشود.مکانسیم این پدال ها بسیار پیچیده است : صفحاتی که روی چنگ قرار دارند با فشار بر روی پدال ها حرکت می کنند. با کوتاهتر کردن سیمها (زیر کردن صدا) این صفحات همان کاری را انجام میدهند که اهرم ها انجام می دهند. یکی از مزایای استفاده از چنگ های پدالی این است که همزمان با اینکه می توانید به سرعت کلیدها را عوض کنید، میتوانید به راحتی و سریع نتهایی با علایم تغییردهنده را نیز بنوازید و از مزایای چنگ های اهرمی می توان به سبک تر و قابل حمل بودنشان اشاره کرد و اینکه این چنگ ها در هر سایزی در دسترس هستند, از چنگ های کوچک رومیزی گرفته تا چنگ های بزرگ که روی زمین قرار می گیرند.
در چنگ ها , فاکتور صدا از چنگی به چنگ دیگر بسیار متفاوت است.علت این تفاوت تا حدی به جنس سیم ها بر میگردد در قدیم از سیم ها از جنس مفتول یا روده بود ولی امروزه از جنس نایلون هستند . سیم های چنگ مفتول نسبت به نایلون صدای بلندتر و تیزتری دارد و همچنین به مدت طولانی تری صدا را پخش میکند (می لرزد). سیمی که از جنس روده است غالبا صدای خفه تری دارد. سیم هایی که از جنس نایلون ساخته می شوند نسبت به سیم های فلزی صدای لطیف و ملایم تری دارند ولی نسبت به سیم با جنس روده ارزان تر هستند و اسان تر می توان از آنها نگهداری کرد. سیم هایی که در چنگ های اهرمی استفاده می شود معمولا ترکیبی از نایلون تک ریسمان , نایلون و فلز تابیده شده می باشد. در چنگ های پدالی نیز سیم ها مخلوطی از نایلون , روده و سیم های مفتولی هستند . چنگ های پدالی معمولا محکم تر از چنگ های اهرمی سیم کشی می شوند. چنگ های اهرمی رزونانس ( بازاوایی ) بیشتری دارند. ولی حتی چنگ هایی که یک شکل ویک اندازه هستند نیز ,بسته به اینکه چه کسی انها را می نوازد, می توانند صداهای کاملا متفاوتی داشته باشند.
در طول تاریخ برای اشاره به طیف وسیعی از الات موسیقی مختلف مورد استفاده قرار می گرفته برای جلوگیری از سردرگمی با تعریفی ساده از چنگ بحث را شروع می کنیم. برای اینکه بحث خود را ساده شده ارایه کنیم. ,بهتر است از تعریفی که در Sanger and Kinnaird Tree of Strings آمده استفاده کنیم. رابطه سیم ها با صفحه صدا، چنگ را از دیگر الات موسیقی مشابه جدا کرده اند. چنگ سازیست که سیم هایش از صفحه صدا کشیده شده و در دو طرف ساز امتداد پیدا می کند . بنابراین , واژه چنگ اشاره به چنگی 4 طرفه , مثلثی و پاپیون شکل دارد ( این ساز در مصر باستان, ترکیه و دیگر کشورها متداول است). از طرف دیگر, سیم های ( لیر) نیز از میان صفحه صدا کشیده می شوند. همین مطلب راجع به سازهای crwths , zithers, psalterie, dulcimerصادق است.
اجداد چنگ مدرن
1- لیر

شاید این ساز سازیست که به عنوان جد اصلی , یا از نزدیکان چنگ به حساب می اید. یک دلیل برای چنین تفکری این است که بعضی از لیرها, بسیار شبیه به چنگ 4طرفه هستند که سیم ها در هر 4 طرف دیده میشوندو به نظر می رسد به جای اینکه از میان صفحه صدا عبور کند از ان فاصله می گیرد.با این وجود بیشتر لیرها به صورتی است که سیم ها از میان صفحه صدا می گذرد و اغلب از روی یک خرک عبور می کند . خطوطی که در میان لیرهای عهد باستان وجود دارد مبهم هستند و به سختی می توان انها را تعریف کرد. به عنوان مثال , خواهید دید که شباهت بسیاری میان لیروکروث ( در قسمت بعدی توضیح داده شده است) وجود دارد . فرض بر این است که ساز لیر حول و حوش سال 3200 قبل از میلاد توسط سومریان اختراع شده است

2- Crwth

یکی از حقایق بسیار جالب راجع به این ساز این است که Crwth از اجداد چنگ و/یا ویولن به حساب می آید. ساز crwth طبق تعریف دیکشنری The Oxford Companion to Music اینچنین است:
3- " سازی زهی , ارشه ای و زخمه ای که چارچوبی حدودا مستطیلی شکل دارد . نیمه پایینی ساز جعبه صدا قرار دارد . پشت ساز صاف است (در بعضی از سازها نیز قوس دارد) و نیمه بالاییش در دو طرف سیم ها باز میشود.

3- چنگ های مصر باستان
۲- خصیصه جالب این ساز مربوط به اندازه و عدم وجود پایه است . از انجاکه بیشتر چنگ هایی که در منابع تصویری مصر باستان به تصویر کشیده شده اند بسیار بزرگ هستند و هیچ نوع پایه ای برای نگه داشتن ساز وجود ندارد , احتمالا حاکی از این است که زه کشی این نوع چنگ ها به هیچ وجه محکم نیست و با داشتن چنین سیم های بلندی صدای این ساز در گستره اوایی صدای بم قرار دارد . در زیر خلاصه ای از یک مقاله را می خوانیم که در خبرنامه سایت راجع به چنگ امده است :
" کشور مصر به عنوان بزرگترین تمدن چنگ در تمام اعصار شناخته می شود. چنگ قوس دار, نماد و مظهر ساز در مصر باستان , از عصر پادشاهی کهن (Old Kingdom) تا عصر یونان-رم (Greek-Roman era) وجود داشته است. در عصر پادشاهی کهن چنگ قوس دار ظاهری شبیه به بیل داشته است , به طور قائم روی زمین قرار می گرفته و نوازنده در حالیکه روی زمین دو زانو نشسته بوده پشت ساز قرار می گرفته . این چنگ تنها ساز زهی دوره پادشاهی کهن بوده است (حول و حوش سالهای 2575-2134 قبل از میلاد) و حتی با ظهور چنگ های جدیدتر, به قوت خود باقی ماند (حول و حوش سالهای 2040-1640 قبل از میلاد). با رمز گشایی از خطوط تصویری به دست آمد که این چنگ با به عنوان واژه ای عمومی Benet نامیده می شده است .
(HARPA شماره 31 تابستان99 شامل مقاله ای راجع به پادشاهی های جدید و قدیم می باشد که توسط دکتر Lise Manniche نوشته شده است . اولین مقاله از این سه مقاله راجع به چنگ ها و نواختن چنگ در مصر باستان صحبت می کند).
چنگ ها از قدیم الایام از چوب ساخته میشدند و امروزه نیز اکثر چنگ ها هنوز قاب و جعبه صدای چوبی دارند. با این وجود چنگ هایی نیز وجود دارند که از مواد دیگری در ساختمانشان استفاده شده است. از فایبرگلاس گرفته تا مقوا و پلاستیک. ولی این نوع چنگ ها کمتر و معمولا از روی تفریح ساخته می شوند. حتی شخصی چنگی ساخته بود که تماما از جنس PVC بود.


چوب های رایجی که در ساختمان قاب و جعبه صدای این ساز استفاده میشود شامل چوب درخت گردو , درخت افرا, درخت گیلاس, زبان گنجشک و چوب های گران تر و زیبایی مثل چوب درخت ماهون ،purple heart و bubinga می باشند. متداول ترین چوبی که برای جعبه صدا استفاده می شود چوب درخت صنوبر است.در امتیازدهی ها چوب درخت صنوبر از لحاط اعتبار در ساخت تخته صدا در رده بالا قرار دارد. به عنوان مثال ،در چنگ های ارزان تر ممکن است صفحه صدا از مواد ارزانتری مثل لمینت چند لایه ساخته شود.
اگر نگران مشکل قطع ناپایدار درختان جنگل (مترجم:روشی که برخلاف جنگل داری پایدار به تخریب جنگل پرداخته و منابع این نسل و نسل آینده را نابود کنند) یا قطع و تخریب گونه های نادر و در معرض خطر هستید ،ازصحت منابعی که سازنده چنگ شما استفاده می کند مطمئن شوید و تلاش کنید از شرکت هایی که از روش جنگلداری پایدار استفاده می کنند حتی الامکان حمایت کنید . با ساختن یک چنگ به جای تولید محصولات یکبار مصرف یا دیگر محصولات بی فایده و غیر ضروری، حداقل این چوب برای ساخت سازی ارزشمند بکار می رود که بالقوه می تواند نسل ها باقی بماند.
سیم ها معمولا یا از نایلون ساخته می شوند یا روده (یا روده ای که از مواد مصنوعی ساخته میشود )یا مفتول یا ترکیبی از هر سه می باشد. چنگ های Celtic (محلی ،اهرمی )بیشتر با نایلون یا مفتول زه کشی می شوند و چنگ های کلاسیک (پدالی) با ترکیبی از نایلون ( گستره آوایی بالا) ،روده گوسفند یا روده مصنوعی (گستره آوایی میانه) و سیم پیچ (گستره آوایی بم) استفاده می کنند. همچنین در بیشتر چنگ های محلی بزرگتر (34و36 سیم)در اکتاو محدوده صدای بم از سیم ها ی متال پیچ خورده استفاده شده است.
چنگ هایی که با مفتول زه کشی شده اند در یک برهه زمانی همه با هم تقریبا ناپدید شدند ، با این حال ،اخیرا این نوع چنگ ها دوباره ساخته شده اند و اکنون بسیاری از شرکت های سازنده چنگ، در کنار مدل هایی که با نایلون زه کشی می شوند، مدل های مفتولی هم عرضه می کنند. در قدیم الایام ،بعضی از چنگ ها با موی اسب زه کشی می شدند ولی در حال حاضر این کار دیگر انجام نمی شود. اگرچه، امکان دارد نسخه بدل چنین چنگی یافت شود، ولی در ظاهر صدایی خفه و سوت مانند به ساز می دهد.
نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مرداد 1390 توسط شهاب |

موسیقی > دیدگاه  - همشهری‌آنلاین:
دکتر هومان اسعدی* از پژوهشگران شاخص موسیقی و استادیار دپارتمان موسیقی دانشگاه تهران است. وی در مقاله زیر حسین علیزاده و جایگاهش در موسیقی ایرانی را بررسی می‌کند
یک سال بود که دست به قلم نبرده بودم، چراکه مسئلۀ تصلب و انجماد که در آخرین نوشتۀ خود («تصلب سنت، انجماد ردیف: پرسشی از سنت موسیقایی»، فصلنامۀ موسیقی ماهور، شمارۀ 34، زمستان 1385) بدان پرداخته بودم گریبانگیر ذهن و روح خودم نیز شده بود! تصمیم داشتم دیگر تا مدتی دست به‌سوی نگارش هیچ سطری نبرم، چراکه دیگر انگیزه‌ای نداشتم، تا اینکه چند روز پیش دوست عزیزم سیدابوالحسن مختاباد با من تماس گرفت و خبر از این داد که استاد حسین علیزاده در نظرسنجی‌ای به‌عنوان چهرۀ برجستۀ موسیقی سال برگزیده شده است و از من خواست که چند سطری دربارۀ استاد به رشتۀ تحریر درآورم. [گفت وگوی بلند همشهری آنلاین با حسین علیزاده]البته آثار استاد خود گواه برگزیدگی و برجستگی وی در موسیقی ایرانی، نه تنها در سال اخیر بلکه در چند دهۀ اخیر، است و نظرسنجی مذکور نیز صرفاً به‌مثابۀ تأکیدی است بر این واقعیت و نیز نشانه‌ای خوشایند حاکی از اینکه شاید هنوز برای سنت موسیقایی روزنۀ امیدی برای رهایی از تصلب متصور باشد. همواره نام و یاد حسین علیزاده حتی در اوج دلتنگی برایم نویدبخش شور و امید بوده است. نه‌تنها برای من، بلکه برای سنت موسیقایی نیز نام وی نویدبخش شور و امید است. اگرچه آثار وی خود زبانی بس گویاست، فارغ از هرگونه نیاز به نگارش مطلبی، اما نگارش این سطور شاید بیش از هرچیز بهانه‌ای باشد برای شکستن روزه و در عین حال ادای دینی به او که سرشار است از شور و نشاط و محبت و صفا...دفتر دانش ما جمله بشوئید به میکه فلک دیدم و در قصد دل دانا بود! [حسین علیزاده؛هنرمند بی‌اعوجاج]دیرزمانی است که سنت موسیقایی در وضعیت انجماد و تصلبی سخت گرفتار آمده است. از سویی موسیقیدانان سنت‌گرا همچنان به تکرار بی‌تذکر خویش مشغولند و از سوی دیگر به‌ظاهرنوجویانی در پی نوآوری‌اند بی آنکه ریشه‌ای مستحکم در سنت موسیقایی داشته باشند. استحکام ریشۀ دستۀ اول در سنت به همان اندازه که ضامن بقای کالبد سنت است نشانۀ احتضار روح سنت نیز هست، چراکه استحکام ریشه در خاک، پر پروازشان را بسته است. دستۀ دوم نیز فارغ‌البال سرگرم پروازند بی آنکه مقصدی برایشان متصور باشد. در این میانه به جرأت می‌توان گفت تنها موسیقیدانی که در عین ریشه داشتن در سنت، پر پرواز دارد و مقصد را نیز به خوبی می‌شناسد، کسی نیست جز حسین علیزاده. چند سوءتفاهم در ذهن موسیقیدانان سنت‌گرا چنان نقش بسته است که آنان را به زیور هنر نیندیشیدن نیز آراسته است. نخست آنکه، تصور غالب چنین است که موسیقی ایرانی اساساً مبتنی بر تکنوازی و بداهه‌پردازی است و بخش اعظم رپرتوار کلاسیک باید وزن آزاد داشته باشد. دیگر آنکه در موسیقی سنتی اساساً تفوق با آواز و بافت تک‌صدایی است. نیز اینکه تکنیک با حال در معارضه است... و مسائلی از این قبیل. اما پرسشی که می‌توان رویاروی استادان سنت‌گرا قرار داد و از آنان طلب پاسخی درخور کرد، این است که نقطۀ ارجاع آنان به سنت موسیقایی کجاست؟ تصویری خیالی از بغداد در قرن هفتم هجری؟ یا صرفاً تصویری مبهم از لحظه‌ای از تاریخ پویای چندهزارسالۀ فرهنگ و تمدن ایرانی، محدود به برهه‌ای از دوران قاجار؟ حتی نگاهی گذرا به چندصد رساله‌ای که درباب علم و صناعت یا فن موسیقی در زمانی بیش از یک هزاره نگاشته شده است، نشان می‌دهد که مصنف یا آهنگساز دارای مفهومی مستقل در سنت موسیقایی بوده است. از فارابی گرفته تا عبدالقادر مراغی تا رساله‌نگاران دوران صفوی بر این واقعیت صحه می‌گذارند. نیز مجموعۀ صدها قطعۀ نغمه‌نگاری‌شدۀ موجود از تصنیفات پیشینیان حاکی از اهمیت آهنگساز یا مصنف در بخش عظیمی از تاریخ موسیقی ایران است. نگاره‌های موسیقایی موجود از ادوار مختلف تاریخ هنر ایران و نیز اشارات مکتوب در شماری از منابع نمایانگر اهمیت گروه‌نوازی و توجه به رنگ‌آمیزی سازهاست. نگاهی اجمالی به تصانیف قدیم نشانگر اهمیت ادوار ایقاعی یا اصول و دورهای متریک‌ـ‌ریتمیک پیچیده و نیز وجود طرحهای متنوع فرمال در ساختار سنت موسیقایی است. تدقیق در رسالات قدیم و نگاهی تحلیلی به سیر تاریخ موسیقی در ایران می‌تواند بسیاری از چنین تصوراتی ناروا از سنت موسیقایی را تغییر دهد. البته منظور از اهمیت این مقولات کم‌رنگ‌کردن اهمیت بداهه‌پردازی و تکنوازی و غیره نیست، اما تلاشی است برای شکستن تصلب و پیشنهادی برای تأویل و تفسیر و قرائتی جدید از حقیقت سنت موسیقایی. البته گناه این تصلب متوجه نظام موسیقایی نیست، بلکه این موسیقیدانان‌اند که با قرائت خویش تصلب را بر سنت تحمیل می‌کنند. حتی در زمینۀ چندصدایی نیز این پرسش قابل طرح است که در زمانی که این پدیده در غرب ظهور یافت، آیا غربیان مُدل و الگویی از فرهنگی دیگر پیش روی خود داشتند یا از درون سنت موسیقایی خویش قوانین چندصدایی را به طریق علمی و عملی استخراج کردند؟آیا موسیقیدانان ایرانی نمی‌توانند قوانین چندصدایی را از درون سنت موسیقایی خویش به علم و عمل استخراج کنند؟ آیا به همان نتیجه خواهند رسید که غربیان رسیده بودند؟ پس تکلیف چندصدایی حاکم بر سنت موسیقایی برخی دیگر از فرهنگها همچون فرهنگ گرجی یا دوصدایی خاص موسیقی تووا چیست؟ و خلاصه اینکه آیا نوآوری و خلاقیت در چنین عرصه‌هایی با جوهر سنت موسیقایی در تعارض است؟ آیا موسیقی سنتی به تعبیری صرفاً کوچۀ باریکی است که باید در آن آرام قدم زد و اگر کسی بخواهد تندتر قدم زند باید مسیر را عوض کند و مثلاً به‌جای سنتور، پیانو بنوازد یا به‌جای تار، گیتار؟! سخنانی از این دست که بسیاری از استادان سنت‌گرا عنوان می‌کنند نشانۀ روشنی از صدق مفهوم تصلب سنت در ذهن موسیقیدانان سنت‌گراست. آیا اگر موسیقیدانی که ریشه‌ای مستحکم در سنت دارد بخواهد سنت را به چالش بطلبد و گنجینۀ استخراج‌نشدۀ آن را از درون بکاود دیگر سنتی نیست؟ به‌زعم نگارنده چنین شخصی روح سنت را دریافته است و نه همچون دیگران صرفاً کالبد آن را. دیگر وقت آن فرارسیده است که وجود بحران در سنت موسیقایی را بپذیریم. البته، به اعتقاد نگارنده، بیرون رفتن از این بحران به دلایل متعدد تاریخی صرفاً در همین مقطع از تاریخ موسیقی ایران محتمل است و اگر در این دوران راهی برای برون‌شدن از بحران نیابیم دیگر باید صرفاً به حفظ کالبد موسیقی سنتی اکتفا کنیم، چراکه در این دوران است که موسیقیدانی همچون حسین علیزاده حضور دارد که از درون سنت برآمده است و توان علمی و عملی آن را دارد که به یاری تکنیک، حال و ذهن خلاق و پویای خویش به استخراج معادن پنهانی موسیقی سنتی که عمیقاً و به‌گونه‌ای دست‌اول با آن آشنایی دارد بپردازد.نخستین بارقه‌های خلاقیت بر بستر سنت در نسل استادان معاصر باز می‌گردد به آثار حسین علیزاده در جشن هنر شیراز و تجربیات وی در مرکز حفظ و اشاعۀ موسیقی ایرانی در حدود سه دهۀ پیش. وی از آن زمان تا کنون خلاقیت را در وجوه مختلف آزموده است و در اکثر موارد نتایج شایان‌توجهی اخذ کرده است. از ترکمن گرفته تا راز نو، از آثار تکنوازی تا تجربیات گروهی، از آثار آوازی تا آثار بی‌کلام و صرفاً سازی، و حتی در اجرای ردیف، حسین علیزاده همواره در جستجویی برای نوکردن سنت از درون بوده است و سبک‌های مختلف و متنوعی را تجربه کرده است.همچنین تجربۀ ابداع مُدی جدید برگرفته از ذات نظام مُدال در سنت موسیقایی، فارغ از انتقاداتی که برخی متوجه آن می‌کنند، فی نفسه حاکی از آن است که وی راه را به درستی دریافته است. وی در شمار معدود موسیقیدانان برآمده از سنت است که مفهوم مصنف را احیاء کرده است و تجربیات خویش را محدود به بداهه‌پردازی نکرده است، حتی در درون بداهه‌نوازی‌های وی نیز شخصیت یک آهنگساز با مهر و امضای خاص خود به خوبی هویداست. حسین علیزاده سطح تکنیک نوازندگی سازهای تار و سه‌تار را به اعلا درجه رسانده و در عین حال همواره سازش علاوه بر عقلانیت سرشار از حس است و نشانه‌ای از اینکه اوج تکنیک و حال موسیقایی در تعارض با یکدیگر نیستند. کارنامۀ هنری حسین علیزاده سطح انتظارات از وی را دوچندان کرده است، همواره در آستانۀ ارائۀ آثار جدید وی انتظار خلاقیت و نوآوری بیش از پیش در دل عاشقان موسیقی سنتی موج می‌زند. اگرچه آثار او همواره مملو از خلاقیت و نوآوری در ابعاد و عناصر مختلف موسیقی سنتی است، اما هنوز تاریخ موسیقی ایرانی منتظر شاهکار وی است. حسین علیزاده اکنون در اوج پختگی است و توان علمی و عملی آن را دارد که تحولی بس ژرف و بنیادین در موسیقی سنتی ایجاد کند و تصلب را به دستان توانای خویش بشکند.حدود هفتاد سال پیش مهدیقلی هدایت در نوبت سوم از رسالۀ مجمع‌الادوار که هنوز همچون کنزی مخفی مانده است، تصلب سنت را به چالش طلبیده، چنین می‌گوید: «اخیراً باز اساتیدی  پیدا شدند آنچه در دست داشتند به قالب هفت دستگاه ریختند و جلو تتبع اهل فن حصاری کشیدند». آیا امکان پرده دریدن از این حصار و بسط درونی سنت موسیقایی فرضی نامحتمل است؟ تمامی شواهد تئوریک حاکی از عملی  بودن چنین فرضیه‌ای است، اما استادان موسیقی ایرانی باید این فرض را عملاً متحقق سازند. به اعتقاد نگارنده ایجاد تحول بنیادین اساساً مستلزم ایجاد تحول در سرمنشاء اصلی است، اگرچه مسئلۀ نوآوری بر بستر سنت ابعاد و وجوه بسیاری دارد که صرفاً محدود به نظام مُدال نیست، بلکه در نظام وزن‌شناختی، فُرمال و نیز سازآرایی و چندصدایی و غیره نیز می‌توان همین فرمول را به‌کار گرفت و با استخراج گنجینۀ پنهان موسیقی سنتی قرائتی جدید مطابق با نیاز زمانه  از آن ارائه کرد. تجربیات و آثار گران‌سنگ حسین علیزاده حاکی از گام برداشتن وی در مسیر خلاقیت بر بستر سنت موسیقایی است، اما هنوز موسیقی سنتی در انتظار تحولاتی بنیادین است که دستان توانای این استاد برجستۀ موسیقی سنتی را یارای ایجاد این تحولات در ابعادی وسیع‌تر از پیش هست... «و ما همچنان دوره می‌کنیم شب را و روز را، هنوز را»...

نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مرداد 1390 توسط شهاب |

بیژن کامکار در سال 1328 در سنندج به دنیا آمد
وی مقدمات موسیقی را نزد پدر آموخت و در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد.بیژن از نوجوانی همکاری هنری خود را در رادیو سنندج با برنامه کودک آغاز کرد و تا سن 26 سالگی تمام تجربیات و شناخت موسیقی را در کنار خانواده و رادیو سنندج و فرهنگ و هنر این استان [کردستان] کسب کرد.وی همزمان با تحصیل، همکاریش را با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا شجریان و شهرام ناظری پرداخت، سپس همکاری خود را در گروه عارف شروع و بعد از انقلاب در تولید کاست‌هایی به نام چاوش و در شرکت روح افزا به عنوان خواننده فعالیت کرد.وی از بنیانگذاران گروه شیدا، عارف و از اعضای اصلی گروه کامکارها است و در نواختن رباب، دف، تنبک، قیچک و تار بسیار توانایی دارد.ساز اصلی بیژن تار می‌باشد ولی در گروهای شیدا و عارف با نواختن رباب و در بسیاری از کارها تنبک و دف را برگزیده و همکاری کرده است.بیژن کامکار علاوه بر نوازندگی در بسیاری از کنسرت‌ها و آلبوم های موسیقی به خوانندگی پرداخته و اثر ارزشمند "کجایید ای شهیدان خدایی"(با آهنگسازی هوشنگ کامکار) با صدای اوضبط و تولید شده است.

وی در زمینه خوانندگی نیز آثاری از هوشنگ کامکار همچون کجائید ای شهیدان و قطعه حصار از حسین علیزاده و زردی خزان از ارسلان کامکار و چند کاست دیگر را در کارنامه دارد.

در خلال سال‌های بعد از انقلاب کنسرت‌های بسیاری در ایران و کشورهایی چون آلمان، سوئیس و بلژیک برای معرفی دف و موسیقی سنتی ایرانی اجرا کرده که خوانندگان آن محمدرضا شجریان و شهرام ناظری بوده‌اند

نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مرداد 1390 توسط شهاب |
آتشی در سینه دارم جاودانی

عمر من مرگی است نامش زندگانی

رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم

بیش از این من طاقت هجران ندارم

کی نهی بر سرم پای ای پری، از وفاداری؟

شد تمام اشک من بس در غمت، کرده‌ام زاری

نوگلی زیبا بود حُسن و جوانی

عطر آن گل رحمت است و مهربانی

ناپسندیده بود دل شکستن

رشتهٔ الفت و یاری گسستن

کی کنی ای پری، ترک ستمگری

نیز، فکنی نظری آخر به چشم ژاله‌بارم

گرچه ناز دلبران دل تازه دارد

ناز هم معبود من اندازه دارد

هیچ دگر ترحمی نمی‌کنی بر حال زارم

جز دمی که بگذرد از چاره کارم

دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما

آن زمان که برکشد گیاه غم سر از مزارم

از نظرهای تو بی‌مهری عیان است

جان‌گداز است آن نظر کارام جان است

سیل اشکم با زبان بی‌زبانی

با تو گوید راز عشقم گر چه دانی ...

نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مرداد 1390 توسط شهاب |
  • آهنگساز: مرتضی نی‌داوود
  • شاعر: حسین پژمان بختیاری
  • دستگاه: شور (مایه دشتی)
  • نوازنده تار (در نخستین اجرا): مرتضی نی داوود
  • اجرای اول: سال ۱۳۱۵ توسط قمرالملوک وزیری با همراهی تار مرتضی‌خان نی‌داوود در گراند هتل تهران
  • اجرای دوم: سال ۱۳۶۹ توسط صدیق تعریف
  • اجرای سوم: سال ۱۳۸۱ توسط همایون شجریان (متولد ۱۳۵۴ تهران) با تنظیم محمدرضا درویشی
نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مرداد 1390 توسط شهاب |
در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۴ خورشیدی، مجله تماشا که نشریه‌ای وابسته به سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران و از جمله پرخواننده ترین نشریات کشور بود، با تلاش و پی گیری زیاد، با تنی چند از نزدیکترین یاران و همکاران و آشنایان بانو قمرالملوک وزیری، از جمله مرتضی نی داوود، عبدالله طالع همدانی و... مصاحبه‌هایی ترتیب داد، که هدف از آن ترسیم چهره‌ای واقعی از قمر، از شبکهٔ خاطره‌ها و کلاف سردرگم اسناد و یادبودها بود. در یکی از این مصاحبه‌ها، که تحت عنوان «بدری در کام خسوف» و در نشریه تماشا، مورخه روز ۲۰ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۴ به چاپ رسید، مرتضی نی داوود، ضمن بیان مطالب متعدد و متنوعی پیرامون قمرالملوک وزیری و آثار او، از دو ترانه قدیمی مرغ سحر و آتش دل، به عنوان دو تا از شاخصترین آثار مشترک خویش با قمرالملوک وزیری نام می‌برد و شرح مختصری در باب تاریخچه و نحوهٔ شکل گیری این دو ترانهٔ مشهور ارائه می‌کند. نی داوود می‌گوید:

« ... بیش از همه ملک الشعرای بهار بود که برای [کارهای مشترک] ما [با قمرالملوک وزیری]، ترانه می‌ساخت. پژمان بختیاری، احمدی، وحید دستگردی و مؤیدثابتی شاعر خراسانی، بعد از او [یعنی بهار] با ما همکاری داشتند....[از جمله در تصنیف مرغ سحر]، از روی آهنگ بنده، مرحوم ملک الشعرای بهار، این شعر را ساختند: «مرغ سحر ناله سر کن، داغ مرا تازه تر کن، بلبل پربسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا...»، و قمر هم آن را خواند. این ترانه و آهنگ آن، بهترین و معروفترین ترانه و آهنگ زمان خودش شد. حتی حالا وقتی خودم آن را می‌شنوم، حظّ می‌کنم. اما همانطور که گفتم، غیر از مرحوم ملک، شادروان پژمان بختیاری هم با قمر و من همکاری داشتند و یک بار، ضمن اینکه بنده آهنگی می‌ساختم، مرحوم پژمان شعر آن را سرودند. آهنگ در مایه دشتی است و شعرش این است: «آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگیست نامش زندگانی، رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم، بیش از این من طاقت هجران ندارم....»  »

از شرح ارائه شده توسط نی داوود پیداست که شعر تصنیف آتش دل، توسط پژمان بختیاری در حین ساخت آهنگ آن توسط مرتضی نی داوود سروده شده‌است. از قرائن و شواهد چنین برمی آید که ساخت شعر و ترانهٔ این تصنیف در سال ۱۳۱۵ خورشیدی صورت پذیرفته و نخستین اجرای آن، توسط قمرالملوک وزیری در همان سال، با تار مرتضی خان نی داوود و در محل گراند هتل تهران بوده‌است. همچنین مدتی بعد از این اجرا، اجرایی دیگر از این ترانه با صدای قمرالملوک و تار نی داوود توسط کمپانی هیزماسترویس بر روی صفحه گرامافون ضبط گردید که این نسخه خوشبختانه موجود و در دسترس می‌باشد.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد